خرید بک لینک
بعضی لحظه های زندگیدرست مثل همون لحظه ای انکه یروز تصمیم میگیری برخلاف ترس هات عمل کنیاز پله های یک سرسره بادی بلند بالا بریو با وحشت از اون بالا به پایین نگاه کنی و شیب سرسره رو نبینی ....اونجاس که سرت گیج میره حالت تهوع بهت دست میدهخدا و پیغمبرو زیر لب یادمیکنیچشات که کامل سیاهی هاشو رفتبا یه حرکت کوچیک خودتو پرت میکنی پایین1 2 3این همه رفتی بالا اما در عرض 3 ثانیه میرسی پایینانقدر جیغ میزنی که صدات بندمیاد ولی زود حالت خوب میشه .....ولی به خودت قول میدی که عمرا دیگه پامو بزارم اینجابه درک که فکر میکنن من ترسوامبه جهنم که بقیه انقدرشجاعن که نورد تحسیننبزار همون ترسو باقی بمونم تا مرگو واسه

برچسب: سرسره,بادی,های,زندگی, نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:42

تجربه ثابت نموده است

بحث ازدواج و به خصوص خواستگاری علی رقم تمام شیرینی ها و خنده ها و این جورچیزا ها

به طرز بسیار باورنکردنی ای عامل جوش صورت آفت دهان سردرد

دندان درد و خیلی مرض های دیگر است آن هم به طور اغراق امیز:|

انوقت بگید چرا جوونا ازدواج نمیکنن ×_×

برچسب: ازدواج,آری, نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 16:42

فکر می کنم اولین قدم برای رسیدن به آرامش قطعا این است که آدم سعی کندخودش باشد بدون تقلب و رونوشت همان باشد که هست .....البته خیلی سخت است که سعی کنی خودت باشی چون گاهی وقت ها خودت از خودت متنفر می شوی انسان است دیگر گاهی بقیه را بیشترخودش دوست دارد ... سخت تر

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 0:36

نوروز ها و یلدا ها و هزار عیدی که مرسوم مردم است می آیند و می روند ولی من دچار یک بی حسی و یک بی تفاوتی خاص هستم ... نه بخاط اینکه آدم شاد و مثبت گرایی نباشم نه ... یک چیزهای توی ژِنتیک آدم هاست ک انکار ناپذیر است .. فکر می کنم این ارث را از پدرم گرفته ام چراکه همیشه جلوی تمامی این رسم و رسومات

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 0:36

مادرم می گوید : ای وای یک همچیین شبی دور خانه ی عمه جان مریم راه می رفتم و درد می کشیدم ..
توی دلم می ریزد انقدر که با حس و حال برایم تعریف می کند ...
20 سال پیش یعنی
240 ماه پیش یعنی

960 هفته پیش یعنی
7300روز پیش یعنی
175200ساعت پیش یعنی
10512000دقیقه پیش ...

من بدنیا آمدم :)...
در دومین روز از اولین ماه زمستان....

تولدم مبارک :)...

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

رفاقت همه جوره اش خوب است حتی اگر تنها به چندکلمه تایپی منتها شود که وسط روز یا نصفه شب مثل قدیم ها برای او میفرستی....سلام چطوری؟خوبم شکر خدا تو چطوری ؟عالی چه خبر؟؟هیچی دلم گرفته :(هعی .مثه من :(قراربود حالمان خوب باشد ..ولی انگار به هم که می رسیم داغ دلمان تازه می شود...رفیق جان گوشی اش اندورید

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

آدم باید خودش را دوست داشته باشد. وقتی می گویم خودش را دوست داشته باشد منظورم این نیست که خودشیفته ی خودش باشد. آدم باید خودش را، خودِ خودش را دوست داشته باشد. این خود ِ خودش از شکل صورتش شروع می شود تا لطافت پوستش، از مدل موها تا ناخن شکسته ی انگشت پایش. این شروع دوست داشتن است. شروع دوست دا

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

بسم الله الرحمن الرحیم میگن که هرکسی که روی به وبلاگ نویسی میاره تا آخر عمرش نمیتونه ازاون دل بکنه حتی اگه دوماه سروقت این صفحه مجازیش نیاد ... اینکه دقیقا کی گفته و کجا گفته مهم نیست تنها این مهم است که باز با یه فاصله ی خیلی زیاد دوباره دست به تایپ شدم... اولین پست روهم تقدیم می کنم به آقای

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

روز دختر پارسال رو یادم نمی آیدکه چطور گذشتدعایی کردم یا نهحالم چطوربودولی امسال ولادت بانو درحالی از راه میرسه کهتوی دلم از صبح تا شب کارگاه رخت شویی افتتاح کردمنگرانم امیدوارمخوشحالم ناراحتم دلتنگمیک حالته بینا بین تمامیه حس و حال هاان شا الله که به دعای حضرت معصومه(سلام الله)دلم یکدله شودیکد

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

مایه ی خوشحالی و سعادته که انقدر روی مسائل مذهبیمون ددقیق شدیم که خودمون برای دخترامون یه جشن تکلیف مجزا جدا از اون جشن بی ملاحت تکلیف مدرسه می گیریم ... مادرم به سبب شغلش * **جدیدا به خیلی از این جشن تکلیف ها خونگی دعوت میشن ... فعلا این جشن تکلیف ها توی قشر متوسط به بالای شهرمون برگزار میشه هر

برچسب: نویسنده: آریا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 5 مرداد 1396 ساعت: 4:31

صفحه بندی